بعد از تو مي دونم كه ديوونه ميشم
مثه آواره هاي بي خونه مي شم
بعد از تو مثه يه برگ زردم از زندگي ام جدا مي شم
واسه رفتنت ميرم شاكي از خدا ميشم
بعد از تو هر چي هواس واسه من كم مياد
وجودم يخ مي زنه نفسم در نمياد
بعد از تو همه جا رو تاريك مي بينم
بعد از تو ديگه خودم رو هم نميبينم
بعد از تو ميدونم كه ديگه نايي ندارم
واسه موندن هم كه ديگه جايي ندارم
تو كه بري من همم ميرم ولي با يادت
تو هم يادت باشه كه يكي هست كه هنوزهم ...مي خوادت
بعد از تو مي دونم كه ديوونه ميشم
بعده تو میخوام که دیوونه بشم...........
برای دوست داشتن باید دیوونه بود.. برای پیدا کردنه نگاهه یه دیوونه که
عاشقونه برای معشوقش میسوزه باید دیوونه بود...
برای دیدنه رنگه چشمایی که هیچ وقت ندیدیم باید دیوونه بود...
برای همیشگی شدنه این عشقه اسمونی تا خدا باید چشما رو شست...
برای یه خیاله رویایی اندازه ی یه استکانه پر از خالی مثله دیوونه ها باید دیوونه بود
باید خالی بود از هر چی پر بودن و پر بود از هر چی مهربونی...
مثله دریا که عاشقه همه ی استکانهای خالیه پر از رویاست ...
برای دریایی بودن هم باید دیوونه بود تا همه ی عشق رو بشه زمزمه کرد...
برای اینکه بدونی چقدر عاشقتم باید دیوونه باشی...
با این وجود هستی یا نه ؟من که هستم... میدونی چرا ؟؟؟؟؟
چون دیوونه ام...دیوونه ی تو.....













برگ نقره ای سی و سوم 
وقتی که بچه بودیم : دختر ها عاشق عروسک هاشون بودن و پسر ها
عاشق مردهای قوی هیکل!ولی وقتی که بزرگ شدیم نمی دونم چرا؟
دختر ها عاشق مردهای قوی هیکل شدن و پسر ها عاشق عروسکها!!