تبليغاتX
۩۞۩ٌ دل اشتباه نمیکنه ۩۞۩ٌ
این وبلاگ هر جمعه با تکراره عشقه ما اپ میشه

به نام خداوند بزرگ داور بر حق      به نام خداوند ايثار و انصاف

امروز می خوام براتون داستان بگم ،يه داستان واقعي سرگذشت يه جوون

،يه جووني كه ديگه اميدي نداشت .

اين جوون داستان ما نه به زندگي نه به خودش و نه به ... اميدي نداشت و

 داشت تو منجلاب و باتلاقي كه خودش براي خودش درست كرده بود ،غرق

مي شد. ولي خدا هنوز هم به اون جوون اميد داشت تا اينكه در تاريخ

 ۰۷/۱۲/۱۳۸۴ بهترين فرشته اش روبراي نجات پسرك فرستاد.اون فرشته در

 آخرين لحظات عمر پسرك  از لحاظ روحي دستش رو گرفت و از مرداب و

 باتلاق بيرون كشيد. آنها به سمت هستي ابدي پرواز كردند ولي چون پسرك

 مدتها در باتلاق بود روحي بسيار سنگين داشت و اين كار فرشه مهربون رو

 سخت و سخت تر كرد ،ولي فرشته به خاطر حس برتري جوئي تسليم

 نشد و احساس ضعف نكرد تا اينكه در تاريخ ۱۷/۰۱/۱۳۸۵ اون پسرك هم از پيله

 خودش بيرون اومد و همراه فرشته به سمت هستي ابدي پرواز كردند .

           

مدتها آنها داشتند با هم پرواز مي كردند تا اينكه فرشته متوجه شد به جاي اينكه

 آنهابه سمت بالا پرواز كنند به خاطر سكوت پسرك كه بغضش رو تو گلو ش خفه

 مي كرددارند به سمت دره ژرف و تاريك تنهائي سقوط مي كنند و فرشته كه

 طاقت ديدن اين موضوع رو نداشت و نياز به يه تلنگري بود تا پسرك به خودش

 بياد و ببينه كه به جاي پرواز به سوي بي نهايت داره به دره سقوط مي كنه كه

 اين اتفاق در ۱۷/۰۵/۱۳۸۵ اتفاق افتاد و بعد از اين موضوع فرشته به پسرك

قول داد كه براي فرياد خاموش پسرك چاهي باشه تا پسرك ديگه از اين به بعد

 بغضشو تو گلوش خفه نكنه و فرشته براي پسرك نقش باغباني رو بازي

مي كند كه مي خواد نهاله وجود شخصيته درونيپسرك رو پرورش بده.

و حالا آنها دست در دست هم دارند به سوي هستي ابدي پرواز مي كنند و

 در اين راه چشم به لطف الهي دارند و در اين راه پر خطر و پر پيچ وخم از هيچ

 مشكلي واهمه اي ندارند زيرا همواره خداوند بزرگ حامي و محافظ آنها در

 تمامي مراحل زندگي هست .

پسرك در برابرهيچ طوفان و رگبار سهمگيني كمر خم نمي كنه زيرا فرشته مهربون

 و خدا هميشه محافظ و نگهدار او هستند. 

                                                      

  

برگ نقره اي سي و هشتم

هيچ طوفاني نمي تونه درخت بيد مجنون رو از ريشه بكنه زيرا بيد مجنون

 ريشه درخاك ليلي داره

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 22:39  توسط اقایی و خانومی